برای هر یک از ما بارها شرایطی پیش آمده که به منظور دستیابی به هدفی، بازنگریهایی روی فرایند تصمیمگیری انجام دادهایم تا سریعتر، سادهتر و با صرف کمترین زمان و هزینه به هدف برسیم و چه بسا مطالعۀ مجدد روی هدف و مسیرهای وصول به آن را انجام دادهایم و در مواردی هم هدف دیگری را جایگزین هدف اولیه نمودهایم. چون همه چیز در اطراف ما در حال تغییر است، ما هم قصدمان این است که مؤثرتر تصمیمگیری کنیم. برای تصمیمگیری مؤثر نیز لازم است اطلاعات کافی داشته باشیم و بهاین اصل اعتقاد داریم که جهان بینی واحدی هرگز تمامی واقعیت را دربرنمیگیرد. بنابراین باید به بازسازی و دیگرسازی خود اهتمام داشته باشیم و شرایط تغییر را در همۀ امور فراهم نماییم و به انجام آن نیز اهتمام ورزیم. پس باید رفتار خود را تغییر دهیم. کتاب حاضر در پاسخ بهاین پرسش نگاشته شده است که چرا تصمیمهای ما به نتیجۀ مثبت منجر نمیشود و ما را بهاهدافمان نمیرساند؟ در فصل نخست کتاب این موضوعات مطرح گردیده کهانسان تا چهاندازه در راستای تحقق اعمال خود است و تا چه میزان به کردار خود بها میدهد. در این بخش نگرش قرآن مجید، احادیث و روایات، نیز نظر شعرا و نویسندگان در این خصوص بازگو شده است. در فصل دوم با نگرش سیستمی به سازمانها و مؤسسات، راهبردهایی در خصوص استفاده از وقت، انرژی، استعداد و ظرفیتهای موجود سازمانها مطرح گردیده است و این که چگونه با عرضۀ الگوهای آموزش، ضرورت تغییر در سازمانها را ایجاد کنیم.