در طی سال ۱۹۴۱-۱۹۴۲، در ایسی لوک، ایرن نمیروفسکی که او هم مانند شوهرش ستارۀ زرد بر لباسش دوخته است، «زندگی چخوف، روشنایی های پاییز» را می نویسد که زودتر از بهار ۱۹۵۷ منتشر نخواهد شد، و دست به آفرینش اثری بلند پروازانه، سوییت فرانسوی، می زند که فرصت آن را می یابد تا کلمۀ «پایان» را در آخر کتاب درج کند. این اثر شامل دو کتاب است. در جلد نخست، «توفان در ماه ژوئن»، صحنه های گوناگونی دربارۀ فرار ترسیم می کند و کتاب دوم را، با عنوان «دولچه»، در قالب رمان نوشته است.
ایرن نمیروفسکی، طبق معمول، یادداشت هایی دربارۀ اثری که آغاز کرده است و تأملاتی که دربارۀ وضع موجود در فرانسه دارد، به رشتۀ تحریر می کشد. فهرستی از نام شخصیت ها، خواه اصلی و خواه فرعی، تهیه می کند و به بررسی آن ها می پردازد تا مطمئن شود که شخصیت های داستانش را به درستی به کار گرفته است. آرزوی نوشتن کتابی هزار صفحه ای را در دل می پروراند که به شیوۀ سمفونی، اما در پنج بخش، ساخته شده باشد. متناسب با ضرباهنگ و کیفیت لحن. الگوی او برای این کار، سمفونی پنجم بتهوون است.
در ۱۲ ژوئن سال ۱۹۴۲ او توقیف شد و در ۱۷ اوت در اردوگاه آشویتس کشته شد. کمی بعد شوهر او به سرنوشت مشابه دچار شد، دخترهایش به سختی فرار کردند.
دستنوشته سوییت فرانسوی که برای صرفهجویی در کاغذ و جوهر با خطی بسیار ریز نوشته شده بود، تا مدتها در دست یکی از دخترهای ایرن -دنیز- بود، او تصور میکرد که اینها یادداشتها و خاطرات ناخوشایند مادرش هستند، اما در اواخر دهه ۱۹۹۰ که قرار شد آثار مادرش به کتابخانه فرانسه اهدا شوند، او نگاهی دوباره به آنها انداخت و متوجه اشتباهش شد. کتاب با استقبال زیادی مواجه شد، میلیونها جلد از آن به فروش رسید و به ۳۸ زبان دنیا برگردان شد.