مقدمه
ناریخ نویسان آینده شاید سالهای 1978-1980 را نقطه عطف انقلابی در تاریخ اجتماعی و اقتصادی جهان تلقی کنند:
دنگ شیائوپینگ در سال 1978 در جهت آزادسازی اقتصاد با مقررات کمونیستی
پل وُلکر (Paul Volcker) در ژوئیه 1979 به ریاست بانک مرکزی امریکا منصوب شد. و او مبارزه با تورم را بدون توجه به پیامدهای آن (به ویژه در مورد بیﮐﺎری) به دست گرفت.
در مِه 1979، مارگارت تاچر با محدود کردن قدرت اتحادیهﻫﺎی کارگری و پایان دادن به وضعیت رکورد تورمی دهه پیشین، به نخست وزیری انتخاب شد.
ریگان سنت اقلیت درون حزب جمهوریخواه را که به «بری گلدواتر» در اوایل دههﻱ 1960 باز ﻣﻲگشت، از نو زنده کرد. ولکر و تاچر، هردو، از میان تاریکی و ابهام دکترین خاصی را بیرون کشیدند که «نئولیبرالیسم» نام گرفت.
فرآیند، نئولیبرالیسم مستلزم «ویران سازی خلاق» (creative destruction) زیادی بوده است. این فرآیند، نه تنها ساختارها و قدرتﻫﺎی نهادی پیشین (حتی زیر سؤال بردن شکلﻫﺎی سنتی حاکمیت دولتی)، بلکه تقسیم کار، روابط اجتماعی، تأمین رفاه، مجموعهﻫﺎی تکنولوژیکی، شیوه زندگی و تفکر، فعالیتﻫﺎی مربوط به تولید مثل، تعلق به سرزمین و تمایلات قلبی را نیز منهدم ساخته است.
نئولیبرالیسم علاقهﻱ بسیاری به فنآوری اطلاعاتی و یافتن آنها دارد. این فناورﻱها تراکم رو به افزایش معاملات بازار را، هم در مکان و هم در زمان، فشرده ساخته است.